تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۵
تاریخ بروزرسانی : ۰۹ آذر ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۵
می خواه و گل افشان کن از دهر چه میجوییاین گفت سحرگه گل بلبل تو چه میگوییمسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی رالب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بوییشمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کنتا سرو بیاموزد از قد تو دلجوییتا غنچه خندانت دولت به که خواهد دادای شاخ گل رعنا از بهر که میروییامروز که بازارت پرجوش خریدار استدریاب و بنه گنجی از مایه نیکوییچون شمع نکورویی در رهگذر باد استطرف هنری بربند از شمع نکوروییآن طره که هر جعدش صد نافه چین ارزدخوش بودی اگر بودی بوییش ز خوش خوییهر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمدبلبل به نواسازی حافظ به غزل گویی جانِ دلم، ای روح زیبا که امروز آفتاب اقبال بر بام خانهات تابیده، حافظ آمده تا به تو یک مژدهی بزرگ بدهد: «اکنون زمان برداشت است! سفرهی نعمت برای تو پهن شده و تمام امکانات برای یک زندگی شاد و لذتبخش در اختیار توست.» خواجه با لبخندی گرم به تو میگوید: «کمی از این دوندگیها فاصله بگیر. بیشتر تفریح کن، بخند، سفر برو و خودت و خانوادهات را به این جشن زندگی دعوت کن.» بازار دلت و زندگیت گرمتر از همیشه است و این رونق، یک فرصت طلایی است. از این گرمای دلپذیر استفاده کن و هوشمندانه، بخشی از این برداشت امروز را برای فردای خودت ذخیره کن. برای آتیهات سرمایهای بیندوز تا در دوران آرامش و پیری، با خیالی آسوده از میوههایی که امروز کاشتهای، بهرهمند شوی. حافظ امروز با دو تصویر زیبا، دو نکتهی کلیدی را به تو یادآوری میکند: حالا که این مژده را دریافت کردهای، این راهکارها را با جان و دل بپذیر: و در آخر، حافظ آینهای در برابرت میگیرد تا خودت را بهتر بشناسی. تو ترکیبی شگفتانگیز از این ویژگیها هستی: این ترکیب زیبا، تو را به شخصیت قدرتمند و چندبعدی امروزت تبدیل کرده است. این لحظههای ناب، پیشاپیش گوارای وجودت باد.